اطلاعات تماس

این سایت توسط فاطمه افتخاری و شهناز خبره دست  با هدف معرفی و توسعه  ورزشهای هوایی در کشور ، طراحی و راه اندازی گردیده است . 

 

info@flytime.ir

عبور از زرد کوه

 

 

اینبار زود تر تیک آف کرده بودم و منتظر بودم تا بقیه بیان بالا. این انتظار رو دوست ندارم، سرما، تکون اضافه و اتلاف انرژیه. وقتی کیوان گفت کم کم راه میافتیم با خوشحالی گفتم دنبال من بیاین. مسیر سامون رو انگار صد بار رفته باشم. جای همه ی سنگها رو هم حفظم. با عبور از کنار شهر و ضلع غربی کوه U شکل به دشت بی ترمال بدجنس رسیدیم که بار آخر من رو مجبور به لند وسط عروسی یه روستا کرده بود. البته این که مهمونی باشی که از آسمون وسط عروسی می رسه تجربه ی جالبی بود اما من امروز می خواستم پرواز کنم نه نهار عروسی بخورم!


دشت بی ترمال باز هم نامهربون بود. مدت زیادی رو از روی این تپه به تپه ی بعدی میرفتیم و عملا داشتیم فقط ارتفاعمون رو حفظ میردیم و تکون و چک و لقت تحمل می کردیم.

یادم نیست چه کسی ترمال رو پیدا کرد اما با یه نفس راحت شروع به بالا رفتن کردیم. از این ترمال به ترماله بعدی و من که حالا نمی تونستم جلو برم و جهت چرخش رو از راست تعیین کنم به کیوان که ترماله بعدی رو پیدا کرده بود گفتم لطفا از راست کیوان. من نمیتونم از چپ بچرخم و کیوان غرولند کرد دستمون درد گرفت همشو راست چرخیدیم اما بازم جهت چرخش رو مطابق خواسته من تغییر داد.


محمد سمنانی که اون روز با ما نبود توی بیسیم گفت بچه ها من راه افتادم به سمته شما، مسیر و موقعیتتون چیه؟ و کیوان اعلام وضعیت کرد. ترمال بعدی را تا کف ابر چرخیدیم و قبل از یه رشته کوه که روبرومون بود آرش پناهی گفت حالش خوب نیست و می ره برا لند. روی رشته کوه دو تا دریاچه ی کوچیک دیدم و پشت کوه ها دشت کشت شده و سر سبز و در افق شهر فارسان بود. در سمت مقابل دشت، دیواره ی کوه بعدی موازی با کوه هایی که از روشون عبور کرده بودیم بلند تر خود نمایی می کردن.

ترمال بعدی رو پس از عبور از دشت روی بر آمدگی رو به آفتاب دیواره ی مقابل پیدا کردیم. علی اشرف زاده گفت شارژ جی پی اسش تموم شده و میره برا فرود کنار شهر فارسان و اشکان سلیمانی جهت پرواز رو به سمت  شمال غرب در امتداد دره و کوه ادامه داد.


k1


من با کیوان موندم. صدای محمد رو شنیدم که گفت دارم می بینمتون و من با تعجب فکر کردم چه قدر سریع این مسیر رو اومد. وقتی به خودم اومدم در حال عبور از کوه های بلند دیواره ی مقابل دره بودیم و سومین ترمال اونقدر پر تکون بود که تمرکزم رو گرفته بود. یک لحظه تصور کردم : فرض کن این بالا کمکی بکشی... چند روز پیاده روی می خواد تا به پایین این صخره برسی؟؟ و ترس تمام وجودمو گرفت. به شکل و عظمت کوه ها و عمق و صعب العبور بودن دره ها نگاه می کردم. حتی ابر پر تکون بالا سرم ترسناک شده بود. اصلا نمی دونستم از کدوم سمت برم فقط می خواستم از این ترمال وحشتناک دور شم. صدای محمد گفت فاطمه چی کار میکنی؟ من که هنگ کرده بودم. برای اولین بار تو عمرم گفتم: من میترسم! نمی تونم! چی کار کنم؟ و محمد گفت یعنی چی؟ ترمال تو بچرخ. اما من واقعا نمی تونستم به اون ترمال عصبانی زیر ابر برگردم پس به سمت کف دره سمت چپ فرار کردم .

دیواره ی غربی رو به رو از همه ی دیواره های امروز بزرگ تر بود. چیزی نگذشت که فهمیدم دارم به زرد کوه نگاه میکنم.


داشتم کم کم خودمو جمع و جور می کرم. صداشون رو میشنیدم که امکان عبور از زرد کوه رو بررسی می کردن و حالا تردید و تمرکز بیش از حد رو تو صداشون حس میکردم. محمد گفت : "قله رو میبینم .اما هنوز دشت اون طرف رو نمی بینم "و از کیوان پرسید بعد از این قله بازم کوهه؟ و یادمه که کیوان مطمئن نبود اون طرف چیه...


k12


محمد بعد از مدتی منو مخاطب قرار داد و گفت کجایی فاطمه؟ پاسخ دادم :وسط دره ام گزینه های لند رو بررسی میکنم. گفت: دیواره ی غربی آفتاب خورده و رو به باده. من ترمال هاشو تست کردم نرم و کم تکونه. یه ترمال پیدا میکنی و میای بالا. فکر فرود نباش. وسط این دره نمی تونی فرود بیای.

من بین حس امنیت دوباره راه رفتن رو زمین و تلاش دوباره در شک بودم که یهو یه تصویر خنده دار اومد جلوی چشمم. خودمو دیدم که وسط این دره فرود اومدم و راه خروجی نیست. مجبورم همیشه اینجا بمونم و بعد ازمن یه امامزاده می سازن و میگن یه بانوی سیده ای از آسمون اومد وسط این دره!!!  نیشم باز شد. دیواره ارزش امتحان کردن رو داشت. یک نقطه ی آفتاب خور و رو به باد رو انتخاب کردم. این آخرین شانسم بود. وقتی بهش رسیدم 30 متری بالای فرم تپه ای شکلش بودم و محمد درست میگفت این دیواره خیلی مهربون تر بود. شروع به چرخیدن از چند متری کابل های برق فشار قوی که کوه رو می کرد کردم. محمد گفت فشار قوی ها رو که میبینی؟ من خندیدم. هواشونو دارم.


داشتم می یومدم بالا. دیگه از امامزاده سیده فاطمه بن محسن خبری نبود. ترمال دوم قوی تر و بزرگتر بود و من به خودم اومدم. داشتم به یه اثر هنری نگاه میکردم. وسط تابستون برف چند متری من روی دیواره ای بود که با 4700 متر ارتفاع هنوز قلشو نمی دیدم و آبشاری که از بین صخره ها و برفها رد میشد یه منظره ی رویایی و بکر ساخته بود. فکر کردم چند نفر تا حالا این صحنه رو از این زاویه دیده؟ شاید من اولیشم!! و غرور و شادی و سرور جای حس غلط کردم رو گرفت. با خودم گفتم ارزشش رو داشت.


محمد اعلام کرد داره زرد کوه رو رد میکنه. یادمه یه چیزی راجب به دریاچه ای که فکر می کرد یکی از سد های کارون باشه گفت. کیوان فکر می کرد هنوز ارتفاع کافی برای عبور رو نداره و من گفتم ارتفاعم خوبه و در امتداد دره میرم برای دشت شمال. صدای اشکان رو شنیدم که می گفت چلگرد فرود اومده نقشه ی جغرافیای ذهنم میگفت چلگرد باید روبروم پشت کوه کوتاه در انتهای دره باشه. و من که دوباره داشتم از پروازم لذت می بردم بیش از ده کیلومتر با افزایش 500 متر ارتفاع زیر ابرایی که حالا مهربون به نظر می یومدن طی کردم. به رود خونه که مثل مار کف دشت پیچ خودره بود و عقاب هایی که روی دیواره سمت چپم بازی میکردن نگاه میکردم.


یه آبشار کوچیک دیگه و رسیدم به روی کوه ولی باد روبروم زیاد بود و برای عبور ازش احساس خطر کردم اما کوه لیفت داشت و ناگهان زیر پام یه ستون بلند سفید دیدم چند ثانیه شد که فهمیدم دارم با آبشار تونل کوهرنگ نگاه میکنم. چه قدر جالب بود از بالا ...میتونستم به بابام بگم من پشت تونل کوه رنگ رو دیدم.

اشکان اون پایین منتظرم بود. پام که به زمین رسید نمی تونستم صاف بیاستم ... ورجه ورجه میکردم و میگفتم نمی دونی کجا بودم... نمی دونی چی شد ... نمی دونی چی دیدم و اشکان با اون نگاه عاقل اندر سفیهش چیزی در این مضمون گفت: من عمرا دنبال این دو تا راه بیافتم وسط دره ها !


حس غلط کردم دیگه کاملا ناپدید شده بود و جاش رو کوله باری از تجربه، جرئت، خود باوری و هیجان گرفته بود. داشتم به این فکر میکردم که مبحث باد دره ها و پرواز در دره رو باید مطالعه کنم!! مطمئنن محمد و کیوان میدونستن دارن چه کار میکنن اما من نیاز به دانش بیشتر برای دست زدن به همچین پروازی داشتم. حد اقل برای اینکه اعتماد به نفسم رو تو آسمون از دست ندم! من اون روز در 4 ساعت و 17 دقیقه 113 کیلومتر رو پرواز کرده بودم.

کیوان چند دقیقه ای بعد از من کنار ما فرود اومد و نمیدونم چه قدر طول کشید تا محمد سمنانی از اون طرف کوه ها به اصفهان بر گرده. اما او اولین نفری شد که با پارگلایدراز رشته کوه زاگرس اون هم بلند ترین قلش عبور کرد و در دشت خوزستان فرود اومد.



                                           برای مشاهده این پرواز در سایت xcontest کلیک کنید.

   

 

 

نظرات   

 
0 #15 fateme eftekhari 1395-01-28 07:09
از همه دوستان بابت لطف و توجهتون متشکرم. تشویقتون موجب ایجاد انگیزه برای ادامه ی نگارش تجارب پروازیه...
نقل قول
 
 
0 #14 مهرگان 1394-12-10 07:56
سلام و وقت بخير خانم افتخاري
بنده حقير به عنوان نگارنده متون كانال كار گروه تحليل حوادث پرواز كه دستي بر قلم دارم ، بسيار مشعوف شدم از متني كه به اشتراك گذاشتيد . جملات روان و جاري را بگونه اي در كنار هم نشانديد كه در واقع خواننده هم احساس همزاد پنداري با شما و هم انگار كه در كنار شما اين مناظر رو به تماشا نشسته است . سپاسگذارم كه احساسات بكر و مناظر نابي رو كه تجربه كرديد رو با قلم هنرمند خود به اشتراك گذاشتيد . اميدوارم هميشه در پناه ايزد در سلامت و اوج باشيد.
نقل قول
 
 
0 #13 ریحانه اکبری 1394-10-17 14:03
عالی بود. خصوصاً اون جمله که گفتین مگه چند نفر تاحالا این منظره رو دیدن، دقیقاً جمله ایه که من همیشه میگم.
نقل قول
 
 
0 #12 علیرضا 1394-06-12 06:55
سلام
لذت بردم. هم از شجاعت شما وهم از قلم زیبا.
با آرزوی موفقیت و ثبت رکوردهای جدید.
نقل قول
 
 
0 #11 فاطمه نوری 1394-06-10 17:12
مثل همیشه مایه افتخار هستی و قلم زیبات در نگارش تجربه فوق العاده ای که داشتی عزمم رو جزم کرد که تلاش کنم روزی چشم اندازی که توصیف کردی رو از نزدیک با چشمان خودم ببینم
نقل قول
 
 
+1 #10 مریم.م 1394-03-19 04:36
سلام
آفرین به شجاعت شما
الان یک ساعتی هست که محو خوندن این خاطرات و نوشته هاتون شدم.
ممنون
نقل قول
 
 
0 #9 fateme eftekhari 1394-03-05 10:01
جناب محسن عزیز: ضمن تشکر بابت بازدید منظورم کابل ها و دکلهای فشار قوی روی کوه بود. در متن اصلاحش کردم.
نقل قول
 
 
0 #8 محسن 1394-03-05 07:38
سلام
میشه "فشار قوی" رو توضیح بدید
معادل انگلیسیشو هم اگه بگید تو اینترنت سرچ میکنیم و شرحشو پیدا میکنیم
ممنون
نقل قول
 
 
+1 #7 مهرداد 1394-01-24 12:45
درود بر شما بانوی عزیز ایران زمین، لذت بردم از مطالب که نوشتید،، جهت اطلاع شما و سایر دوستان، محمد بعد از زرد کوه توی منطقه کوهستانی بازفت فرود آمد که هنوز محدوده استان چهارمحال بختیاری است، بعد از آن رشته کوه تاراز شروع میشه و بعد از رشته کوه دیگه استان خوزستان شروع میشه، ایشالا امسال با هم این مسیر را کامل میریم.
نقل قول
 
 
+2 #6 میثم پیروی 1394-01-23 07:14
خیلی جالب و تاثیر گذار. خیلی خوب حس پروازتون و موقعیت به نگارش در اوردین ارزوی موفقیت و سلامتی امیدوارم گزارشات بیشتری از این قبیل از شما بخونیم برای من که مثل یک کلاس بود
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی