اطلاعات تماس

این سایت توسط فاطمه افتخاری و شهناز خبره دست  با هدف معرفی و توسعه  ورزشهای هوایی در کشور ، طراحی و راه اندازی گردیده است . 

 

info@flytime.ir

SIV در کنگان

 

SIV

درکنگان 21 تا 26 بهمن 88

نوشته فاطمه افتخاری

 

قبل از سفر به کنگان انتظار 2 یا 3 پرواز و یاد گرفتن ست رو داشتم . وقتی از کنگان بر می گشتم با نا باوری متوجه شدم در این چند روز  5 تا از بهترین پروازهای زندگیم رو تجربه کردم و 5 بار ست 5 بار استال و 2 بار چرخش منفی رو تجربه کردم.

تا حالا با وینچ نپریده بودم . قبل از تیک آف  استاد خبره دست نکاتی رو توضیح دادند و استاد اثنی عشری با بی سیم اطلاع دادند  که قراره فقط با پرواز وینچ آشنا بشم و در صورتی که ارتفاع مناسب بود اسپیرال تمرین کنم. اولین تجربه ام با وینچ به وضوح مهارت کم من رو نشون می داد اما به کمک استاد خبره دست ارتفاع قابل قبولی بدست اوردم.محو دریا بودم آبی که ساحل رو قطع کرده جاده ی زیر پام و زمین که شبیه عکس های هوایی بود . استادم گفت : " برگرد به سمت من فاطمه  می خواهیم ست رو با هم تمرین کنیم." در حالی که به پهنای صورتم می خندیدم پرسیدم : خب تئوریش چیه؟

کمتر از چند دقیقه بعد دست چپم روی رایزر چپ بود. ورود به اسپیرال و کشش برک راست و یه تجربه ی جدید. می چرخیدم در حالی که خیلی کمتر از اسپیرال بهم فشار وارد می شد و به وضوح کاهش آهسته تر ارتفاع نسبت به اسپیرال رو حس می کردم. صدای استادم که می گفت آفرین .مبارکت باشه!! باورم نمی شد . به همین سرعت اتفاق افتاده بود.

فکر می کنم در طول سفر بیش از 20 بار همراه وینچ رفتم و کار استاد خبره دست و کشیدن بچه ها  رو دیدم. دوست داشتم هر خطای ممکن رو ببینم تا اون رو تجربه نکنم و به علاوه این کار رو به دلیلی که برای خودم هم روشن نبود دوست داشتم. دلیلی که استاد برام روشنش کردن. وقتی ازشون به خاطر زحماتشون تشکر کردم گفتند: "زحمتی نبود.  بچه که بودیم به عشق پرواز بادبادک هوا می کردیم . الان هم با همون حس بچه هارو با پاراگلایدر به هوا فرستادیم. تفریح بود."  این همون تفریحی بود که من هم تجربش کرده بودم و حالا ازش لذت می بردم.

قبل از پرواز دومم از استاد اثنی عشری پرسیدم می تونم فول استال رو امتحان کنم ؟ و استاد استال رو برام توضیح دادند. این بار تیک آف خوبی نداشتم اما آموزش خوبی دیدم که بی شک دیگه اشتباهم رو تکرار نمی کنم . همون طور که استاد خبره دست گفتن موقع تیک آف نباید فشار زیر بال رو زیاد داشته باشم.  باید برک هارو بدم بالا تا بال بتونه پرواز کنه....

  فکر می کنم 500 متر ارتفاع داشتم که استادم گفت : "برک هارو 1 دور دور دستت بپیچون برو برای 50 %..."  سرعت بالم که از همیشه کمتر بود رو حس کردم. استاد که می گفت : "خوبه 100% . نگه دار ."  یه چیزی به عقب پرتم کرد .  40 % برک ها رو آروم دادم بالا. سقوط رو حس می کردم . برک هایی که حالا کامل دادمشون بالا شیرجه ای که جلوش رو گرفتم و همین بود.همیشه فکر می کردم باید فشاری بیش تر ازین وارد کنه اما حتی نصف فشار اسپیرال هم نبود.1 بار دیگه استال رو امتحان کردم و با چند دور ست نشستم.

سومین پروازم با وینچ خیلی بهتر بود . کم کم "تـــو" کردن با دستگاه  وینچ متحرک رو می فهمیدم. 1 فول استال 1 ست و یک لند آروم.

به استادم گفتم می خوام  چیز جدیدی یاد بگیرم. شروع کرد به توضیح دادن چرخش منفی. تک تک کلماتش رو با آرامش بیشتری بیان می کرد . اتفاقاتی که ممکن بود با اشتباهم پیش بیاد رو توضیح داد . گفت : " قبل از شروع یک باردسته ی کمکیت رو با دستت پیدا کن. اگه توییست شد باید رایزرها رو با کمک بازوهات باز کنی. برک ها کار نمی کنن پس از بالای رایزر ها بال رو کنترل میکنی."

2 بار هر چه که گفته بود رو با خودم مرور کردم . تصمیم گرفتم بیشتر بهش فکر نکنم. برای اینکه ذهنم رو از کاری که می خوام انجام بدم خالی کنم توجهم رو به افرادی که قبل از من تیک آف می کردن جلب کردم. هادی خبره دست قبل از من بود با دقت به کارش توجه کردم چون تجربه ی زیادی برای پرواز با وینچ داره . بال رو ریورز اورد بالا و مثل همیشه با 1 قدم رفت توی هارنسش.

وقتی وینچ برگشت از سلمان عبدلی پرسیدم تئوری چر خش منفی رو توضیح می دید؟ پرسید برای چی می خوای؟ گفتم قراره الان امتحانش کنم. استاد خبره دست با خنده یک چیزی درین مضمون که خدا عقلت بده کفتند و سلمان خواست خودم اون چه یاد گرفتم رو تکرار کنم وتاکید کرد "برای خروج از چرخش وقتی به سمت پایین می چرخی اقدام کن."

 

 

 

دیگه یاد گرفته بودم چطور تو عملیات یدک کشی ، پرواز قابل قبولی داشته باشم. بعد از ریلیز استاد یک بار دیگه اونچه که قرار بود انجام بدم رو توضیح داد و من اعلام کردم مثل همیشه از راست می چرخم. نمی تونستم مرز استال رو پیدا کنم  چون بعد از حد اقل کردن سرعت بال برک ها برام خیلی سفت میشدند همه ی زور و وزنم رو می انداختم روی دستام و نتیجه استال بود. 2 تلاش نا موفق یا 2 بار دیگه تجربه ی استال....

صدای استاد که گفت : "دوباره برگرد رو به باد. آخرین باره که امتحان می کنیم ارتفاعت رو از دست دادی."

 تمرکز کردم. واقعا می خواستم انجامش بدم.چشمم به آقای محسن منصوری افتاد که تقریبا هم ارتفاع من با پارا موتور پرواز می کرد و بال قرمز رنگ با منظره پشت سرش یکی از زیبا ترین صحنه هایی که دیدم رو ساخته بود. با تمام وجودم خندیدم. این بار می شه .... و شد.

3 دور چرخیدم  و استاد که گفت "اهااان. حالا شد."

با 3 یا 4 دور ست به ارتفاع مناسب برای لند رسیدم. استادم روی زمین داشت بهم می خندید و من حس خوبی داشتم حسی که بهم می گفت: حد اقل وقت استادت رو تلف نکردی ارزشش رو داشت . پام به زمین رسید . بال رو بالای سرم نگه داشته بودم و فکر می کردم چقدر به خاطر تک تک اونچه با صبر بهم یاد داده ازش سپاسگزارم. به  خاطر اینکه لذت آموختن و پرواز رو بهم هدیه داده.و از خدا به خاطر اینکه همه چیز رو فراهم کرده تا اینقدر خوشحال باشم متشکر بودم.

پرواز آخرم بود محل تیک آف  برادرم صالح و ارسلان هم بودند. با خودم گفتم اینبار سعی می کنم مثل ارسلان ست بزنم. بنظرم واقعا متخصص ست شده. آقای مریخی کمک می کرد تا آماده بشم و من رو یاد پدرم انداخت. کاش اینجا بود و من رو می دید.

بالم رطوبت زیادی به خودش گرفته بود و سنگین بود به این نتیجه رسیدم ریورز بیارمش بالا. یک لحظه در ذهنم اوردم هادی چه طور اینکار رو می کرد؟ خیلی آسون بود چند ثانیه بعد روی هوا بودم. صالح قبل از پرواز گفت: آخرین پروازته . از همه منظره ها لذت ببر. اینبار با تمام وجود زیبایی محیط رو درک کردم. ساحل زیبا و در افق تا چشم کار می کرد دریا . کوههای سمت چپم که کم کم کوتاه می شدند و شهر سمت راستم کوچک می شد. داشتم به یکی از شعر های فریدون مشیری فکر می کردم :

 - چیست در زمزمه ی مبهم آب؟

   چیست در همهمه ی دلکش برگ؟

   چیست در بازی آن ابر سپید؟

    زیر این آبی آرام بلند

   که تو را می برد اینگونه به  ژرفای خیال....

" فاطمه ریلیز". صدای استاد خبره دست بود.

.چرخش منفی که 4 دور چرخید و در خروجش اشتباه کردم. لحظه ای که رو به بالا می چرخیدم درش اوردم و نتیجش هیجان انگیز ترین تجربه زندگیم بود. هنوز وقتی به یاد می آرم بهترین لحظه ی پروازام همونه. عجیب بود لاین ها شل بو دند و من و بالم به سمت هم حرکت می کردیم!!!

به خیر گذشت. اما من دیگه از هیجان در کالبد خودم جا نمی شدم. پس رفتم برای ستی که مثل ست های ارسلان زیبا باشه و از همیشه زاویه دار تر چرخیدم و بعد برک ها رو رها کردم خورشید سمت راستم غروب می کرد و نسیم دریا صورتم رو نوازش می داد . دستام رو دو طرفم باز کردم . دیگه از خدا چیزی نمی خواستم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  دانلود ویدئو

نظرات   

 
+2 #1 محمد ریاحیان 1394-01-18 05:54
سلام،آشنایی بنده با پاراگلایدر اولین بار اگه اشتباه نکنم حدود سالهای 89 یا 90 با دیدن همین کلیپ صورت گرفت و با دیدن این مانورها یه حس لذت همراه ترس بهم دست میداد ولی الان افسوس میخورم که چرا سالها قبل با استاد خبره دست اشنا نشدم که منم تو این اردو باشم. :-x
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی