اطلاعات تماس

این سایت توسط فاطمه افتخاری و شهناز خبره دست  با هدف معرفی و توسعه  ورزشهای هوایی در کشور ، طراحی و راه اندازی گردیده است . 

 

info@flytime.ir

پایان خوش

 

پایان خوش

نوشته : رباب آبروانی



12 خرداد سال 1391 بود قرار بود روز بعد برای پرواز به همدان بروم. وسایلم رو جمع می کردم که پیام آمد چند نفر از اعضای گروه در سایت تک آلتی هستند و می پرند. سایت تک آلتی تا تبریز 10 کیلومتر فاصله دارد. سایت زیاد آرامی نیست و معمولا خیلی کم پرواز می دهد اطراف سایت پوشیده ازکوه و تپه های ریز و درشت است و در نزدیکی تونل وعوارضی آزاد راه تبریز به تهران قرار دارد، برای لند از روی آزاد راه رد می شویم و در منطقه مسطح کنار آزاد راه لند می کنیم.  وسوسه شدم راه نزدیک بود می توانستم یک پرواز داشته باشم نزدیک به ساعت 4 بعداز ظهر بود که به لند سایت رسیدم پرنده ها دو سه بار پریده بودند و تقریبا دیگه می خواستند جمع کنند من که رسیدم گفتند  این آخرین پرواز امروز هست.


سوار وانت شدیم هوا کاملا صاف و آبی بود. موقع پیچیدن از پیچ های جاده هر از گاهی یک ابر کوچکی تشکیل می شد ولی دیگه سر پیچ بعدی اون ابر از بین می رفت بالای سایت رسیدیم. ما در برنامه های رسمی گروه یه مسئول سایت برای محل تیک آف داریم و یک مسئول سایت برای لند و تا هماهنگ نباشیم و مسئول سایت اجازه ندهد نمی پریم ولی در این روز برنامه رسمی گروه نبود و مسئول نداشتیم یکی از افراد گروه برای اینکه ماشینو پایین بیاره نپرید معمولا من هیچوقت بدون هماهنگی و بدون مسئول نمی پرم واما فکر کردم الان حدود ساعت 4 بعدازظهره باد هم کمه یه پرواز سر و آرام خواهم داشت حتی اسپیدم رو هم وصل نکردم فکر می کردم که که بادی وجود ندارد که اسپید لازم داشته باشم ولی وریو و جی پی اس را روشن کرده بودم .

دخترم هم با من به محل تیک آف اومده بود.


سرعت باد حدود 5 کیلومتر در ساعت بود. همه یکی یکی پریدند، نوبت من شد دو بار بال رو بالای سرم آوردم ولی باد کم بود و بال خوابید دفعه سوم که بال رو بالای سرم آوردم ناگهان در جا به صورت آسانسوری به سرعت بالا رفتم. صدای ممتد وریو قطع نمی شد وقتی صدای وریو کم شد همون بالای محل تیک آف هاور شدم .هم پروازیمون که می خواست سوار ماشین بشود باوزیدن این باد شدید با تعجب در محل تیک آف موند تا ببینه که چه اتفاقی داره میافته. برای بیرون آمدن از اون شرایط سمت چپم را گرفتم و به صورت کراس در امتداد سایت پیشروی کردم و تا یک کیلومتر پیش رفتم هم پروازیم که هنوز در محل تیک آف بود چند تا فرمان داد ولی هیچکدام کار ساز نبود. از پیشروی هیچ خبری نبود و هنوزمحل تیک آف ر ادرسمت راست خودم می دیدم.


ساعت از چهار و نیم می گذشت. فکر کردم الان دیگه داره غروب میشه و باد می خوابه و می تونم برم طرف لند. نیم ساعت بیشتر بود که تو آسمون بودم استرسی نداشتم می گفتم الان هوا آرومتر میشه ولی باد هر لحظه شدید و شدیدتر می شد و بال را عقب می برد در واقع دنده عقب می رفتم واز محل تیک آف دورتر می شدم به فکر اسپید افتادم یادم اومد که اسپید نبسته ام و بال من کلاس یک بود و همچنان عقب عقب می رفت از بیسیم صدای سایر پرنده ها می اومد اونا هم با اینکه بال 2/1 داشتند و اسپید بسته بودند باز در گیر بودند و نمی توانستند به محل لند برسند دیگه بال با سرعت به سمت عقب می رفت هم پروازیم که هنوز در محل تیک آف بود و داشت همه رو می دید. پشت بیسیم گفت خانم آبروانی من دیگه نمی دونم چی بگم پرواز با خودته نمی دونم چه جوری ولی یه جایی پیدا کن و بشین .

زیر پایم همه جا کوه وتپه بود هیچ جای مسطحی برای لند نبود وسط دو دره بسیار تیز بالای کوه یه جای مسطحی دیدم. تصمیم گرفتم اونجا فرود بیام. نزدیک که شدم باد شدیدتر شد و با ارتفاع از محلی که فکر کرده بودم می تونم اونجا بشینم گذشتم همچنان که عقب عقب می رفتم یک لحظه از روی شانه ام پشت سرم را دیدم یک کوه بلند پشت سرم بود و من با سرعت داشتم به طرفش می رفتم. فهمیدم که حتما با کوه برخورد خواهم کرد اون وقت بود که ترسیدم .


از هارنس بیرون آمدم و حالت شیرجه در تیک آف را گرفتم. یادم افتاد یه جایی خونده بودم رایزرهای را بگیرم برکها را مچ دستم انداختم و با دستهایم رایزرهای A را رو به جلو فشار می دادم که بال عقب نره دو تا تپه بود که وسطش یه دره عمیق بود در حالیکه نود درجه به جلو خم شده بودم در شیب کوه نوک پایم به زمین رسید. الان هم نمی دونم چطوری با سرعت بالم را باز کردم!  باد بالم را برداشت و همچنانکه اونو این ور و اون ور می کوبید ته دره برد.

ایستاده بودم کوهی را که نزدیک بود باها ش برخورد کنم روبرویم می دیدم و بالم را که ته دره افتاده بود صدای بیسیم مرا به خود آورد هم پروازیم با صدای لرزان گفت خانم آبروانی فقط یک کلمه حرف بزن... بیسیم رابرداشتم گفتم من آرام و راحت لند کرده ام و هیچ مشکلی ندارم شما با پرنده هایی که هنوز اون بالا هستند در تماس باشید گفتند آخه چه طوری؟ مگه میشه؟ خودم دیدیم که بال چندین بار تورو زمین کوبید. گفتم بالم را باز کرده بودم من هیچیم نشده .

گفتند خدا را شکر..

با هزار زحمت ته دره رفتم. بالم را جمع کردم و تو ایزی پک گذاشتم. هارنسم رو پوشیدم و بالو رو کولم انداختم و رو به جاده راه افتادم هی از تپه ها بالا و پائئین می رفتم. یادم نمی باد چند تا تپه را رد کردم. یادم افتاد یکی از پرنده ها سه ماه پیش در همین مسیر افتاده بود و پایش شکسته بود و 5 ساعت طول کشیده بود تا پیدایش کرده بودند.


هم پروازیمون زنگ زده بود و از سایر پرنده های گروه خواسته بود که به کمک ما بیایند حدود یک ساعت و نیم طول کشید تا به نزدیکی جاده رسیدم. یکی از هم پروازیهایم که برای کمک آمده بود من را دید سوار ماشینش شدم. یک بطری آب دستم داد و یک پاکت شکلات را پهلویم گذاشت گفتم ممنون نمی خورم... چند ثانیه بعد در بطری آب را باز کردم و یک نفس تا ته خوردم و سریع سه چهار تا از شکلات ها را پشت سر هم خوردم...اونوقت فهمیدم واقعا چه اتفاقی افتاده...


رفتیم محل لند پرنده های دیگر همه لند کرده بودند یک نفر تو یکی از روستاهای اطراف نشسته بود ...یکی کمکی کشیده بود که اونم باز نشده بود و...خلاصه همه لند کرده بودیم و خدا راشکر همه سالم بودیم. اون روز من 3 کیلومتر به عقب پرواز کرده بودم. این به نوبه ی خود میتواند یک رکورد محسوب شود!  دخترم می گفت هم پروازیم وقتی حرکات بال منو تو لند دیده  به دخترم گفته بود: فکر نمی کنم مامانت زنده مونده باشه..... !


بعد از گرفتن چند عکس همگی به خونه هایمان برگشتیم و فردا صبح برای پرواز عازم همدان شدم .


نکته هایی که از این پرواز باید یاد می گرفتم :

قبل از پرواز بایستی محیط اطراف را کاملا چک می کردم و تو ذهنم برای لند هایی اضطراری مکان هایی را در نظر می گرفتم. معمولا این کارها را مسئول سایت انجام می داد و اگه مشکلی پیش می آمد راهنماییهای لازم را می کرد اما اون روزی که بدون مسئول می پریدم باید این بررسی ها را خودم انجام می دادم. پشت سایت یک روستایی بود که اگر پشت به باد می کردم می توانستم آنجا لند کنم که من این را نمی دانستم. به حرکت اون ابرهایی که سرپیچ می دیدیم و بعد سریع محو می شد باید توجه می کردم. اسپید را حتما باید وصل می کردم و باید های دیگر...



12--


   

 

نظرات   

 
0 #9 mojtaba 1394-10-16 05:19
داستان جالبی که ختم به خیر شده اما نکات مهمی داره اسپید در هر حالت حتی باد صفر ضروریه وقتی هنوز خیلی از نکات پرواز رو نمی دونیم حتما با حضور مربی پرواز کنیم اعتماد بنفس بیش از حد می تونه خطرناک باشه که گاهی از روی ندانستن خطراته و گاهی از جهت تلقین بیش از حد مربیان به اینکه کارت درسته و می تونی خودت پرواز کنی یه نکته دیگه تو بیسیم اگه می تونین واقعا کمک کنین صحبت کنین و گرنه گفتن جملات نامید کننده می تونه روحیه خلبان در معرض خطر رو نابود کنه ولی باید بگم همه این شرایط رو بسیاری از خلبانان از جمله خودم تجربه کردیم ول جدا خیلی ادرنالینه و حال میده موفق باشید
نقل قول
 
 
0 #8 لیلا یاوری 1394-10-09 08:27
سلام و وقت شما بخیر
واقعن خوشحالم و به شما تبریک میگم برای انتخابتون. امیدوارم همیشه سلامت و موفق باشید. من در یکی از شهرستانهای کرمانشاه زندگی می کنم. خیلی علاقمندم که به جمع پاراگلایدرسوارا ن ملحق بشم لطفن راهنماییم کنید. از کجا شروع کنم
نقل قول
 
 
0 #7 شقايق آميا 1394-10-03 15:01
خانم ابرواني عزيز، در ابتدا از سلامت بودن شما خوشحالم ، واقعا حفظ خونسردي و انجام عمل درست در شرايط بحراني كار بسيار سختي است ، وقتي خودم و جاي شما ميزارم نميدونم آيا منم ميتونستم به راحتي از اين مخمصه جان سالم به در ببرم يا نه ؟ ولي بازهم خدا رو شكر كه سالميد . :roll:
نقل قول
 
 
0 #6 حسین 1394-06-17 09:49
بابا اینقدر خودتون رو اذیت نکنین یه پاراموتور بخرین و از ریسک و خطرات جانی هم کم کنید
البته دوستان باید مد نظر داشته باشن که استفاده از بال کلاس یک برای چند سال اول پرواز ضروری هست
به هیچ عنوان تا به تخصص و تبحر کافی نرسیدید از بال کلاس 2 یا 3 استفاده نکنید حتی اگه رایگان بدن بهتون
نقل قول
 
 
+2 #5 آبروانی 1394-04-04 07:27
سلام آقا محسن من هارنس رو از خودم جدا نکردم رایزر سمت راست رو از خودم جدا کردم و بعد سریع رایزر سمت چپ را ...هارنس تنم بود چون برکها را مچ دستم انداخته بودم دستهایم آزاد بود و تونستم قفل کارابین را آزاد کنم و شیب هم موافق نبود وتقریبا پشت تپه بودم و باد هم از سمت راست میزد اصلا رو زمین لند نکردم انگار داری از تپه بالا میری ...بعد از لند چندین متربالا رفتم تا به بالای تپه رسیدم ...در دوره آموزش مطلبی در این مورد گفته نشده بود .ممنون از لطف شما
نقل قول
 
 
+1 #4 محسن 1394-03-09 12:47
من فکر کنم اینکه شما در لحظه تماس با زمین هارنس رو از خودتون جدا کردید, یک روش کاملا جدید و محیرالعقول در این جور مواقع باشه. حالا سوالم اینه که آیا مربی تو دوره آموزشی این روش رو گفته یا اینکه همون لحظه به ذهنتون رسیده. در حالت عادی اکثر افراد شروع میکنند به کشتی گرفتن با بال و سعی میکنند در اون باد شدید بال رو بخوابونند که حداقلش اینه که چندین متر باید روی زمین کشیده بشن و جای سالم تو بدنشون نمونه. در هر حال حضور ذهن شما و واکنش سریع شما و احتمالا شیب موافق تیپه در لحظه تماس(چون به احتمال زیاد رو زمین صاف این کار مقدور نباشه)در اون لحظه خطرناک باعث نجاتتون شده و بهتون تبریک میگم.
نقل قول
 
 
0 #3 آبروانی 1394-01-20 04:40
خدا رو شکر که به خیر گذشت ...از لطف شما ممنونم
نقل قول
 
 
0 #2 fateme eftekhari 1394-01-19 18:54
وقتی داشتم این داستانو می خوندم از استرس قلبم تند تند میزد . خودمو تو اون شرایط تصور می کردم... و با خوندن پایان خوش یه نفس راحت کشیدم. عکس العمل و کنترل فوق العاده ای داشتید .
موفق باشید .
نقل قول
 
 
+1 #1 ابر سفید 1394-01-19 17:27
سلام
خدا قوت خانم آبروانی
این اقدامات سخت در لندینگ کار هر کسی نیست.
مگر خانم باشی مثل شما و خانم افتخاری که
توانایی به سزایی دارین در پرواز. به امید پروازهای بلند و موفق.
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی