اطلاعات تماس

این سایت توسط فاطمه افتخاری و شهناز خبره دست  با هدف معرفی و توسعه  ورزشهای هوایی در کشور ، طراحی و راه اندازی گردیده است . 

 

info@flytime.ir

روز +200

روز +200 کیلومتر

نوشته فاطمه افتخاری


تا قبل از آنکه پرواز مسافت پاراگلایدر رو شروع کنم همیشه به این فکر میکردم که دادن لقب ورزش به این فعالیت اشتباهه.اما پس از تجربه ی پرواز ترمیک کم کم متوجه بخشی از پاراگلایدینگ که توان فیزیکی رو به چالش می کشه شدم.


ورزشهایی که من با آنها بزرگ شدم مانند سوارکاری، اسکیت و دوچرخه سواری فقط بر تقویت عضلات پای من تمرکز داشتند و در نتیجه بازوان و دستان ضعیف ، من را بعد از 3 ساعت پرواز ترمیک در هوا واقعا دچار مشکل میکنند. و در نهایت پروازی ترمیک و چند ساعته توان فیزیکی زیادی از عضلات شکم و کمر طلب میکند و موجب خستگی زیادی در من علی الخصوص در اوایل فصل پروازی و بعد از شش ماه دوری از پرواز ترمیک میشود!


اما لحظه ای خاص در زندگی پروازیم مرا به درک واقعی و عمیق از نیاز یک خلبان به آمادگی جسمی و فیزیکی رساند:

سومین پرواز فصل من در ابتدای تابستان 93 بود. در اوایل مسیر به علی اشرف زاده رسیدم و تصمیم به پرواز به سمت شمال (مسیری که برای من جدید و برای علی آشنا بود) گرفتیم. قطعا اگه تنها بودم 30 دقیقه ترمال های پرتکون در ارتفاع زیر 200 متر رو نمی چرخیدم. بالاخره وقتی موفق به صعود از کوهی که ادامه مسیر در ارتفاع کم رو غیر ممکن میکرد شدیم، متوجه شدم حدود 2 ساعت از شروع پرواز میگذره و ما فقط 25 کیلومتر پرواز کردیم.

ادامه مسیر به سمت شمال و عبور از کنار فولاد شهر و روی نجف آباد با ارتفاع 3000 متر از کف برای من تجربه ی جدیدی بود و چرخیدن تا کف ابر ترمال بعدی و رسیدن به ارتفاع 5000 متری از سطح دریا دلیل نجاتم از سایه ی ابربزرگی بود که علی اشرف زاده رو به دام انداخت و مجبور به فرود در کیلومتر 73 کرد.


تمام چیزی که از ادامه ی مسیر به یاد دارم لرزیدن از سرما و جنگ با جهت بادی بود که میخواست منو از جاده دور کنه. برای رعایت جوانب احتیاط شروع به پرواز زیک زاک همیشگیم کردم. هر ترمال منو به سمت شمال غرب میبرد و من به سمت شمال شرق گلاید میکردم. احساس ضعف و خستگی هر لحظه بیشتر بهم فشار میاورد و بعد از هر ترمال یکی از شکلاتام رو میخوردم. کم کم هوا داشت بهتر می شد. ترمال ها نرم تر و بزرگ تر شده بودند و من با عبور از کنار شاهین شهر و رسیدن به مورچه خورت میتونستم با پرواز بر روی جاده ی قدیم اصفهان تهران دقیقا پشت به باد و با سرعت بیشتر پرواز رو ادامه بدم.علی اشرف زاده پرسید که مسیرم چیه و گفت هر جا برم میان دنبالم.


نزدیک چهار ساعت بود که تو آسمون بودم. برای اولین بار با اختیار خودم شروع به چرخیدن از چپ در یک ترمال کردم تا شاید دست راستم استراحت کنه و سعی کردم تمرکز کنم .سرم داشت درد میگرفت. یکمی آب خوردم و به خودم گفتم بیا همه گزینه ها رو بزاریم روی میز.

قسمت سخت پرواز رو پشت سر گذاشتم، با ترمال های خشن و جهت باد جنگیدم، تا الان حد اقل 100 کیلومتر پرواز کردم و حالا روی یک اتوبان با جهت باد مناسب هستم و سرعتم در وضعیت تریم اسپید به 60 کیلومتر در ساعت میرسه ، 2000 متر از کف ارتفاع دارم و ترمال های نرم بعد از ظهر حد اقل 3 ساعت دیگه امکان پرواز مفید میدن. هیچ کوه یا تغییر مسیری تا 100 کیلومتر جلوم نیست.یه کلود استریت دقیقا روی جاده تا جایی که چشمم میبینه و ریتریو زیر پامه .... امروز روز +200 کیلومتره. و تو در زمان مناسب در مکان مناسبی ولی آیا تو فرد مناسبی؟


.انگشت هامو از سرما حس نمیکردم. شکلات هام تموم شده بود و افت فشارم رو حس میکردم. چشمامو بستم. یه نفس عمیق کشیدم و سعی کردم فکر کنم. میفهمیدم که سرعت تحلیل رفتن قوای بدنم هر لحظه داره بیشتر میشه و نمی خواستم بدون گرفتن یک تصمیم قاطع و مشخص بودن پلن پروازم ادامه بدم. پس به خودم زمان بیشتری برای تصمیم گیری دادم. تک تک همپروازیامو تو این شرایط تصور میکردم و میخواستم بدونم اونا چی کار میکردن؟


تصمیم گرفته شد! من نمیتونم ! آخرین دور رو تو ترمال زدم و یه دل سیر پشت سرم رو نگاه کردم چون تصمیم گرفته بودم این آخرین دورم باشه. با خودم گفتم بقیه انرژیت بیشتر از یک ساعت دوام نمیاره و میخواییم صرف این کنیم که ببینیم 2000 متر از کف چقدر گلاید میده!! حداقل 4 ترمال خیلی قوی و بزرگ رو به خاطر دارم که سعی می کردن وسوسم کنن اما من تنها کاری که برای عبور ازشون کردم پرواز با بهترین زاویه ی سرش (best glide ratio) بود و بعد دوباره جریان های نزولی (sink)  که با اسپید ردشون میکردم.

سر دردم هر لحظه بیشتر می شد و به وضوح کاهش عملکرد ذهن و جسمم رو به خاطر افت قند خونم حس میکردم. به اتوبان نگاه میکردم که بزرگ و بزرگ تر میشد و بالا میومد و به تصمیمم فکر میکردم.

 

وقتی استاد اثنی عشری رو همراه علی اشرف زاده و محمد میرعلایی دیدم که اومده بودن دنبالم خوشحال شدم. محمد میر علایی گفت 130 کیلومتری پرواز کردی و استاد اثنی عشری خندید: اولین +100 زنان ایران.


خنده و نگاه استاد منو برد به 4 سال پیش. وقتی که پر از شور و هیجان و انرژی آکرو بودم، این خنده، همون خنده ای بود که وقتی اولین بار اسمتریک ست زدم از استادم دیده بودم! وقتی کارم رو خوب انجام میدادم.

من خندیدم چون حس میکردم حالا بزرگ تر شدم. اون قدر بالغ که بتونم تصمیم های عاقلانه بگیرم و به خاطرشون پشیمون نشم چون میدونم:

اگه سالم بمونم همیشه یه روز خوب پروازیه دیگه خواهد آمد!

 

                                       برای مشاهده این پرواز در سایت xcontest کلیک کنید.

 

 

 

نظرات   

 
0 #7 Karami ahuora 1394-12-04 10:11
بسیار جالب بود منو یاد خاطره خودم تو ترکیه انداختی که برای اولین بار با بال یکی از دوستانم مسافت حدود 50کیلومتر البته رفت وبرگشت رفتم و از خوشحالی که داشتم یادم رفت موقع لند درست لند کنم ;-) 8) :oops: ;-)
نقل قول
 
 
0 #6 محمد 1394-10-20 16:29
توصیف جالبی بود،چالشهایی که دقیقا تو پرواز باهاشون درگیریم
نقل قول
 
 
0 #5 هادي ملكي 1394-10-20 11:34
درود بر شما خانومه افتخاري. متن قشنگي رو نوشتين و خيلي آموزنده بود، تصميم درست تو شرايط خاص و تجزيه تحليل درست، مهمترين نكتش صداقت با خودت بود و خيلي مهمه كه آدم با خودش نجنگه، من تجربه اينو دارم و متاسفانه بر عكس شما با خودم و شرايط بدنيم جنگيدم كه خوشبختانه به كمكي كشيدن ختمه به خير شد، براتون پرواز هاي بلند و امن آرزو ميكنم
نقل قول
 
 
0 #4 سميرا 1394-09-26 16:55
خيلي هيجان انگيز و زيبا توصيف كردي. اميدوارم هميشه سالم باشي و دنيا تو رو بشناسه :)
نقل قول
 
 
0 #3 sara 1394-03-03 11:27
ضمن تشکر از مطالب خوبتون.بهترین آرزو ها
نقل قول
 
 
+1 #2 فاطمه 1394-02-07 19:32
سپاسگزارم فاطمه جان، برای به اشتراک گذاشتن تجربه این پرواز که به حق نکات آموزشی درخور توجهی داشت.
خیلی دوس دارم روزی مثل شما، یه خلبان واقعی باشم و پرواز مسافت داشته باشم و بتونم برای یه پرواز خوب برنامه ریزی و تصمیم گیری کنم...
همیشه در اوج باشی
نقل قول
 
 
+3 #1 مهدی 1394-01-25 08:08
خاطره پروازی قشنگی بود مثل خاطرات قبل که همشون برای ما که هنوز پرواز مسافت را تجربه نکردیم مثل کلاس آموزشی بودن ،خصوصا اینکه به نکته مهمی اشاره کردید که معمولا بهش توجه نمیشه ،واکثرافراد فکر میکنند آمادگی جسمانی برای پرواز خیلی لازم نیست.به امید پروازهای +200 در سال 94 برای شما بانوی بزرگوار :-x
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی