اطلاعات تماس

این سایت توسط فاطمه افتخاری و شهناز خبره دست  با هدف معرفی و توسعه  ورزشهای هوایی در کشور ، طراحی و راه اندازی گردیده است . 

 

info@flytime.ir

خوش آمدید

گسترش ورزشهای هوایی جامعه پروازی را که زمانی تنها اعضایش خلبانان حرفه ای بودند وسعت زیادی بخشیده بطوری که امروزه تعداد پرندگان آماتور قابل قیاس با خلبانان حرفه ای نیستند . در حال حاضر با پیشرفت علم و دانش ما توانسته ایم با جدید ترین شیوه های فن هوانوردی آشناشویم که به راحتی هر فرد علاقه مند را  قادر می سازد با هزینه ای کم به حقیقت و تعبیر رویاهایش نزدیک گردد. این تازه ها در وسیله ای بنام پاراگلایدر که بهترین عامل برای به تحقق رساندن رویاهای پروازی به واقعیت است تجلی پیدا میکند.

 

 

از صفحه اینستاگرام جامعه پروازی بانوان ایران دیدن نمایید

flytime.ir@

telegram.me/flytimeir

 

 

دانلود ویدئو با کیفیت بالاتر 1280*720

file size 65.93

فاطمه افتخاری



بیوگرافی فاطمه افتخاری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

من فاطمه افتخاری، متولد اردیبهشت ماه 1368 دارای مدرک کارشناسی اقتصاد از دانشگاه اصفهان و هم اکنون مدیر فروش شرکت نایین موتور می باشم. 18 سال داشتم که همراه برادرم آموزش پاراگلایدر را در باشگاه سپهر آشیان اصفهان شروع کردیم. در اون زمان پرواز برای ما مفهومی جز جدا شدن از زمین، چند دقیقه آویزون موندن به هارنس و فرودی با کمک مربی نبود.

 

خوب یادمه اولین ترمال رو 2 سال بعد از شروع آموزش با کمک آقای مسعود رحیمی در سایت گردنه رخ اصفهان چرخیدم. هیجانی که اون روز داشتم رو نمی تونم فراموش کنم.همون روز ها بود که آقای رحیمی به من اعتماد کرد وبرای اولین بار لندینگ رو به خودم واگذار کرد و من واقعا احساس می کردم به موفقیت بزرگی دست یافتم! اولین گام های آموختن پرواز رو همون روز ها بر می داشتم و به خاطرش از آقای رحیمی به عنوان اولین فردی که این اجازه رو بهم داد متشکرم.!!!

همین که مرد نبودم کافی بود که جدی گرفته نشم و ناتوان در پرواز محسوب بشم. اولین کسی که من رو واقعا جدی گرفت استاد علیرضا اثنی عشری بود و من احساس میکردم وارد یه رویای باورنکردنی شیرین شدم...خودم هم باورم نمی شد اما من می تونستم!!! انگار استعداد هام، توانایی هام، جرات و جسارتم ناگهان کشف شد و من حس می کردم دارم از کف به اوج میرسم.گاهی با خودم فکر می کنم شاید استاد حتی بیش از حد توانم به من اعتماد کرد اما در نهایت او کسی بود که مثل یه فرشته نجات وارد زندگی پروازی من شد و به من نشون داد که می تونم پرواز کنم!

استادم یک بال بیگینر آکرو بمن داد ( کاری که قبلا در ایران هیچ مربی برای هیچ دختری نکرده بود ) و مانور های SIV و مانور های ابتدایی آکروباسی رو با من کار کرد و من عاشق هیجان سرعت و شتاب این سبک پرواز با پاراگلایدر شدم. من هیچ وقت یه خلبان اکروباسی واقعی نشدم اما بی شک از هیجان آنگیز ترین روز های پروازیم زمانی بود که با رولینگ در حال شیطنت، وینگ اور و ست زدن بودم. توانایی کنترل رولینگ یه هدیه بزرگ یعنی درک ظرافت کنترل یه بال کلاس 2 روبه من داد و یه بال کلاس 2، من رو با دنیای جدید پرواز مسافت آشنا کرد. من ازاستادم با تمام وجود متشکرم. انگار از اول برام برنامه داشت .اون روز ها حس می کردم من پیشرفت نمی کنم استادم من رو پیشرفت می ده. همیشه قبل از من می دونست که به چی نیاز دارم و اون رو بهم می داد تا رشد کنم و این بار با دادن که یه بال کلاس 2 برای پرواز مسافت بود دوباره یه پنجره ی جدید به روم بازکرد.

 

کمک ها و راهنمایی های استاد مهدی خبره دست و همسرم هادی خبره دست در پرواز و کایتینگ روی تپه های یزد مهارتی متفاوت با هر آنچه که قبلا آموخته بودم به من داد و بی شک در ارتقا سطح پرواز من تاثیر بسیار زیادی داشت.

 

تجربه بهم ثابت کرده که هر بار در پرواز نا امید می شم یه فرشته یا بهتره بگم یه پرنده ی نجات پیدا می شه و این بار کمکی که از آسمون برای من که یک سالی از پرواز دور بودم رسید، محمد سمنانی بود.محمد 2 بار رکورد پرواز ایران رو از سایت گردنه رخ اصفهان ارتقا داده و این باعث شده این سایت به عنوان محل مناسبی برای خلبان های مسافت ایران شناخته بشه و پرواز کنار بهترین های ایران یه سکوی پرتاب دیگه برای من بود. اولین باری که همراهشون پرواز کردم یه مسافت 60 کیلو متری رو پرواز کردم. ولی بی شک مهم طول این پرواز نبود مهم عرضش بود!!! من فهمیدم که از پرواز ترمیک هیچی نمی دونم! فکر می کنم تنها برگ برنده من این بود که قبلا با بال آکروبا سیم اون قدر تکون خورده بودم که از تکون خوردن توی ترمال نمی ترسیدم و به این ترتیب شروع کردم به یاد گرفتن از اونها...

 

روز 17 تیر ماه سال جاری با طی مسافت 130.31 کیلومتر در پروازی 4 ساعت و 43 دقیقه ای رکورد مسافت پرواز با پاراگلایدر بانوان ایرانی را برای دومین بار ارتقا دادم . این پرواز که اولین رکورد بالای صد کیلومتر بانوان ایرانی ست از سایت گردنه رخ شروع و در نزدیکی میمه به پایان رسید.

ارزشمند ترین و خاطره انگیز ترین پرواز خودم را پروازی 110 کیلومتری میدانم که 26 تیر ماه سال 93 به همراه محمد سمنانی وکیوان آریان پور در شرق سلسله جبال زاگرس انجام دادم. این اولین تلاش خلبانان پاراگلایدر برای عبور از رشته کوه زاگرس بود که تجربه ی بی نظیر پرواز در دره ها و دیدن قله ی زرد کوه را در اختیار من قرار داد. در این پرواز محمد سمنانی موفق به عبور از شرق به غرب رشته کوه زاگرس شد و من لحظه ای رو که با ارتفاع 4700 متر از سطح دریا هنوز قله ی دیواره ی پوشیده از برف کنارم رو نمی دیدم رو هیچ وقت فراموش نمیکنم..

 

به نظر من نقاط عطف زیادی در پاراگلایدر ایران وجود داشته و بی شک سال 91 یکی از اون نقاط بود تعداد خلبان هایی که پرواز مسافت رو تا قبل از این سال تجربه کرده بودند بسیار محدود بود اما تشکیل گروهی به نام IPC و ایجاد انگیزه برای آموزش و رقابت باعث شد شاهد رشد چشمگیری در خلبان های کشورمون باشیم

 به لطف زحمات محمد سمنانی و کیوان آریان پور من تابستان 93 شاهد یه معجزه بودم. معجزه ای که شکوه و عظمتش بی اندازه بود. 15 خلبان با تجربه های متفاوت پروازی که با هم تیک آف میکنن ... ساعت ها کنار هم پرواز میکنن. یاد میگیرن ، یاد میدن و بیش از نصفشون صد کیلومتر دورتر کنار هم فرود میان.

یکی از با شکوه ترین مناظر زندگیم گگلی بود که میتونستم در اون بیش از 12 خلبان رو بشمارم و منظره ی بک راند رو قله ی پوشیده از ابر سبلان زینت داده بود. من به خاطر تمام این تجربه ها از تمام کسانی که به من آموختند و تمام افرادی که کنارم پرواز کردند سپاس گزارم.

 

تجربه ی پرواز ترمیک برای من فرای بازی با بال بود. تجربه طی مسافت ها، استفاده از نیروی گرمایی خورشید برای سفر کردن ، پرواز کنار عقاب ها ... انگار من هم کم کم داشتم پرنده می شدم. پرواز زندگی من رو عوض کرد و دنیا رو از بالا بهم نشون داد ، من رو به خودم ثابت کرد. پرواز عشق زندگیم رو بهم داد. من همسرم رو اولین بار در آسمون ، وسط یه ترمال دیدم و بعد از اون همسرم، مربی، حامی و هم پروازیم بود.

فکر می کنم برای رسیدن به خواسته هامون در زندگی باید تلاش زیادی کنیم و باید شرایط هم برامون فراهم باشه. من بهترین پدر و مادر دنیا رو داشتم که درکم می کردن و حامیم بودن.بهترین همسر دنیا که مشوق و همراهم بود و بهترین مربی های کشورم که بهم اعتماد کردند و بزرگوارانه هدایتم کردند و حالا این منم که حس می کنم اون قدر تلاش نکردم که بتونم بگم از این همه فرصت استفاده کردم. من یه تازه کارم و امید وارم بتونم یه روز مثل یه پرنده ی واقعی پرواز کنم.
    
  

 

 

رباب آبروانی


 


 



من رباب آبروانی متولد مرداد ماه 1345 تبریز و دارای مدرک کارشناسی ارشد و هم اکنون شاغل در دانشگاه علوم پزشکی تبریز هستم تخصص اصلی من اطلاع رسانی پزشکی و کا ر با بانکهای اطلاعاتی پزشکی است.

ورزش در زندگی من همیشه نقش اساسی داشت در رشته های ژیمناستیک ، تنیس روی میز، اسکیت ، ورزشهای رزمی ، تکواندو ، شنا و کوهنوردی کار کرده ام در مسابقات شنا هم همیشه مقام می آورم.


ارتفاع همیشه برایم جالب بودوقتی به قله کوهها مخصوصا سبلان می رسیدم زیبا ترین حس زندگیم را داشتم .به دنبال سقوط آزاد بودم که با پاراگلایدر آشنا شدم و با گروه پاراگلایدر تبریز و زیر نظر استاد محترم آقای محمد رحمت دوست پرواز را شروع کردم.در آبان ماه سال 1388 برا ی اولین بار پرواز کردم باورم نمی شد حس پرواز زیباترین حسی بود که در زندگی تجربه می کردم و فقط از خدا تشکر می کردم که توانستم این تجربه را داشته باشم همون لحظه می دونستم که دیگه از پرواز جدا نخواهم شد. بعد از پرواز فهمیدم اولین خانمی بودم که تبریز پرواز کرده ام.دوست داشتم در سایتهای شهر های دیگر پرواز کنم در سایتهای ارومیه ( کوه خلیل و باری) و طارم زنجان بارها پرواز کردم .




در سال 1390 در جشنواره مینودشت شرکت کردم از اعضای گروه پروازی تبریز کسی در جشنواره شرکت نکرده بود و اولین باری بود که به تنهایی می خواستم پرواز کنم با راهنمایی های مربی محترم آقای غلامرضا امید علی پرواز کردم و مقام هم به دست آوردم ونیز اولین تاپ لندرا با راهنمایی استاد ابوالفضل خدایاری در سایت ترسه انجام دادم نتیجه تلاشم خوب بود.اولین پرواز در شهران را با راهنمایی استاد بزرگوارم آقای علیرضا اثنی عشری انجام دادم.

می خواستم تجربه پرواز در شهر های دیگر را داشته باشم با راهنمائیهای استاد محترم آقای هادی حیدری در خیلی از سایتها از جمله آبسرد ،شهران ، همدان(شهرستانه و بارابند) ،اراک ،گردنه رخ اصفهان، بندر عباس ، رامیان ، مریوان و ...پرواز کردم .


درآذر ماه سال 1391 دوره SIV را در بندر عباس زیر نظراستاد هادی حیدری گذراندم اولین بار بود که با وینچ می پریدم خاطره جالبی که از این دوره دارم در مانور فول استال ،زمانی که بال را ریکاوری می کردم دستهایم را نتوانستم درست بالا بیاورم و سمت راستم را که نگاه کردم بال را زیر پایم دیدم منتظر فرمان کمکی بودم ولی استاد با آرامش راهنمائیم کرد و بال دوباره به حالت پرواز در آمد. باید مانور بی لاین استال را هم انجام می دادم سه بار تلاش کردم ولی نتونستم رایزر بی را پایین بکشم کلافه بودم تا آخرش فکری به نظرم رسید گفتم این دفعه مانور را انجام خواهم داد با کمک گرفتن از سیت کشی که در هارنس بود تمام قد ایستادم و توانستم مانور بی لاین استال را انجام دهم.


استاد هادی حیدری مربی خیلی خوبی برای من بودند خیلی زیادتر از اینکه هستم می توانستم از آموزشهای ایشان بهره بگیرم ولی واقعیتش من در پرواز زیاد دنبال تجربیات تازه نیستم شاید هم تاریخ تولدم در این زمینه دخالت دارد ولی به خودم ، به پرواز که فکر می کنم می بینم تنهاچیزی که برایم اهمیت دارد حس پرواز هست و دیگر هیچ... می خواهم با امنیت پرواز کنم و همیشه تو آسمان باشم و حس زیبای پرواز را با تمام وجودم حس کنم .



   

 

فاطمه نوری

 


من فاطمه نوری، متولد شهریور 1365 و دانشجوی دکترا تخصصی سلامت در بلایا و فوریت ها در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی هستم. اردیبهشت ماه سال 1391 پرواز رو به همراه خواهرم (تنها حامی من در این ورزش) زیر نظر استاد خلبان محمد غیاثی طاری در شهر قزوین شروع کردم. اولین باری که پاهایم چند متری از زمین جدا شد و بعد از چند ثانیه دوباره به نرمی روی زمین نشستم احساس عجیبی داشتم، هیچوقت نتونستم به خوبی اون حس رو توصیف کنم ولی میتونم بگم که دوس داشتم تا زمانی که زنده هستم این حس رو بارها و بارها و بارها تجربه کنم-حس پرنده بودن-.


از هشت سالگی وارد دنیای ورزش شدم. کلاس اول راهنمایی بودم که با اسکیت نمایشی آشنا شدم و با جدیت تمام به اسکیت پرداختم. اون روزها رویای قهرمانی پاتیناژ داشتم و در دنیای کودکانه ام میدیدم که وسط یک پیست بزرگ در حال اجرای مانور جامپ هستم. از هجده سالگی وارد دنیای مربیگری شدم. اخذ مربی گری در رشته های اسکیت نمایشی، دوچرخه سواری و قایقرانی آبهای آرام منو با دوستان تازه ای آشنا کرد. از طریق یکی از همین دوستانم با گروه کوهنوردی کاسپین استان قزوین آشنا شدم و کوهنوردی رو شروع کردم. کوهنوردی و کشف طبیعت بکر، شور و هیجان زیادی در من ایجاد کرده بود و شروع کوهنوردی راهی شد برای رسیدن من به آسمان...


برای اولین بار پرواز پاراگلایدر رو از حیاط دانشگاه ( دانشگاه علوم تحقیقات تهران که در مجاورت سایت پروازی شهران، جنت آباد شمالی واقع شده است) دیدم. خیلی نرم میچرخید و اوج میگرفت. شکوه پروازش رویایی قدیمی را در ذهنم زنده میکرد. آرزوی رسیدن به ابرها و غوطه ور شدن در آسمان درست مثل یک پرنده. رویا بافی یکی از سرگرمی های مورد علاقه من در کودکی بود ساعت ها در پشت بام مینشستم و پرواز کبوترهارو نگاه میکردم و برای لحظه رسیدن به آسمان و پرواز در کنار کبوترها در ذهنم داستان پردازی میکردم.


تصمیم گرفتم روز تولدم یک پرواز به خودم هدیه بدم. بهمن ماه سال 90 بود که همراه گروه کوهنوردی کاپسین برای فرود عازم غار قلعه کرد شدیم. شب بود و آسمان پر ستاره؛ تصمیم گرفتیم تا رسیدن به مقصد از آرزوهامون بگیم. من گفتم:" آرزو دارم روز تولدم یک بار پرواز کنم." یکی از خانم های گروه ( خانم زهره رمضانی) گفت چرا خودت پرواز نمیکنی؟! و من تا اونروز نمیدونستم که این خانم نایب رئیس بانوان کمیته ورزش های هوایی استان قزوین هست. من با راهنمایی خانم رمضانی و حمایت خواهرم از اردیبهشت ماه سال 91 پرواز کردم و روز تولدم از خواهرم یک ست پروازی هدیه گرفتم و وارد زندگی تازه ای شدم.


پرواز نگاه من رو به زندگی عوض کرد. و من با پرواز در دنیای تازه ای متولد شدم. ارمغان پرواز برای من آرامش، سکوت، اعتماد به نفس و احساس خوشبختی بود. من برای داشتن این همه حس فوق العاده و تجربه لحظات بی نظیر مدیون حمایت های خواهرم و آموزش های اساتید پروازم ( محمد غیاثی طاری و حسام بایرامی) هستم.

کسب عنوان بهترین خلبان رده بانوان مسابقه هدف زنی جشنواره پاراگلایدر مریوان در سال93 یکی از تجربیات به یاد ماندنی در کارنامه پروازی من شد. و تابستان 93 گذراندن دوره امنیت پرواز به همراه استاد حسام بایرامی در شهر ساحلی اولدنیز کشور ترکیه نگاه من رو به پرواز عوض کرد و افق های تازه ای رو در پیش چشمانم نمایان کرد. آموختن تئوری پرواز و یادآوری اون آموخته ها در عمل یکی از ارزشمندترین آموزش های استاد بایرامی به من بود و لذت پرواز رو برای من دوچندان کرد.


بی شک یکی از ارزشمندترین سرمایه های زندگی من خواهرم هست. خواهری که به من یاد داد رویاهام رو باور کنم و منو در راه رسیدن به آرزوهام حمایت کرد. اینکه کسی رو داشته باشی که درکت کنه و ایده ها و آرزوهات رو بی ارزش و کم اهمیت ندونه نعمتی ست که باید به خاطرش سپاسگزار پروردگارم باشم. اگرچه تلاش و پشتکار لازمه رسیدن به هدف هست ولی من امروز یقین دارم که اگر باورهامون رو عوض کنیم و کانون توجه و تمرکزمون رو به سمت خواسته هامون مترکز کنیم، دستیابی به آرزوهامون خیلی دور نیست.